| X | ||
صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
| X | ||
|
|
|
|
|
در زلال شب شب،آن چنان زلال،که مي شد ستاره چيد دستم به هر ستاره که مي خواست مي رسيد نه از فراز بام،که
از پاي بوته ها مي شد تو را در هر ستاره ديد در بيکران دشت در نيمه هاي شب جز من که با خيال تو مي گشتم جز
من که در کنار تو،مي سوختم غريب تنها ستاره بود که مي سوخت تنها نسيم بود که مي گشت...
|
||
|
+
نوشته شده در 1386-اسف -7ساعت 18\hi توسط آسمان
دل نوشته شما(1) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
||